تبليغاتX
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک...

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک...

به نام تک صلیب کلیسای عشق...

چیست این عشق؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 18:15  توسط یه عاشق...  | 

وقتی میخواستی بری گفتی یه روز میایی و منو با خود میبری...گفتم:آنروز کی میرسد؟!

گفتی زود... و اکنون سال ها از آن روز میرود و از آن روز موعود خبری نیست! 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:22  توسط یه عاشق...  | 

ما را...

كسي ما را نمي پرسد ، كسي ما را نمي جويد ، كسي تنهايي ما را نمي گريد. دلم در حسرت يك دست ، يك دوست ، يك يار بي رياي مهربان مانده است...كدامين يار ما را مي برد تا انتهاي باغ باراني؟ كدامين آشنا آيا ، به جشن چلچراغ عشق ، مهمان مي كند ما را؟
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:26  توسط یه عاشق...  | 

با تو...

به آسمان آن روزها مي انديشم. آسمان رفاقت و يكرنگي.
 آسماني كه به راحتي در زير آن جا مي گرفتيم و غروب را نظاره مي كرديم.
آسماني كه فرياد شاديهايمان را با درخشش خورشيد و ناله هايمان را با دانه هاي درشت  باران بر زمين پاسخ مي داد.
 و حالا ، امروز كه دور افتاده ايم از آن همه صداقت ، و ديگر خبري از آن تبسم هاي دل نشين نيست ، مي فهمم كه چقدر لحظات ، با بودن تو ، زيبا و با شكوه بود.
 و اي كاش مي شد باز هم آن لحظات را تجربه كرد.
 با تو ...
فقط يك بار ديگر...!
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:25  توسط یه عاشق...  | 

پیمانه عشق...

شب است و ماه مي تابد.
ستاره نقره مي پاشد.
نسيم ، عطر گل هاي بهاري را به مشام مي رساند.
 اما كيست در اين تاريكيِ وحشت ، به صداي جغد شومي گوش دهد؟
 كيست كه در اين تاريكي ، اشك را از گونه هاي قناري اي كه در كنج قفس اسير گشته ،  پاك كند؟
 كيست كه صداي قلب مرغ عشق را احساس كند؟
و كيست كه صداي شب بو را بشنود؟
كيست در اين ظلمت ، در انتهاي كوچه ي احساس قدم بزند و فريادي را كه از قلب شكسته اي بر مي آيد بشنود؟
بيا...
بيا و دستهايت را به سرعت باد بسپار.
بگذار روح مرده ات در كوچه هاي وفا و مهرباني به گشت و گذار بپردازد و تو را به سفري ژرف فرو برد.
بيا دست هايمان را محكم بفشاربم و تا انتهاي احساس يك گنجشك پرواز كنيم...
بيا با فانوس هاي نوراني ، كوچه هاي تنهايي قلبمان را نوراني كنيم...
سري به شاپرك ها بزنيم و در كهكشان آرام عشق راه برويم.
پيمان ببنديم كه تا آخرين لحظه ي زندگي به ياد هم باشيم و در كنار پنجره ، در زير باران به دنبال عشق بگرديم.
شايد او ، از كوچه ي تنهايي ما نيز ، گذر كند... .
----------------------------
                  
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 17:25  توسط یه عاشق...  | 

جملات کوتاه عاشق...

  

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

 love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

 زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

 love is when you find yourself spending every wish on him

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد

 love is like a flower which blossoms whit trust

 پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

 

no matter what the question is love is the answer

                  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:5  توسط یه عاشق...  | 

یک روز زندگی واقعی...

يك روز زندگي واقعی

 

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود،   مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!

اميداورام در دنيا هميشه شاد باشيد خندان . در هر جا که هستيد سعی کنيد ديگرا ن را شاد نگهداريد تا زندگی به شما و دوستانتان خوش باشد انشا ا.... گفتم بخند تا روحيه شاد بشه   افرين انساهای خوب .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:48  توسط یه عاشق...  | 

عشق؟!

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه اگه حتي به دو بار كشيد اون عشق نيست آدم وقتي عاشق شد حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره اگه اين كارو كرد اون عشق نيست آدم وقتي عاشق شد چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه اگه نشد اون عشق نيست آدم وقتي عاشق شد فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد اگه غير از اين بود اون عشق نيست آدم وقتي عاشق شد يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره اگه غير از اين شد اون عشق نيست اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم ... من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پيله بستي... حالا دومين باره که عاشقت شدم اما من هنوز يه کرم سيب هستم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيب هايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ... از هر چي سيبه منتنفرم
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:20  توسط یه عاشق...  | 

یکی بود یکی نبود...

يكي بود يكي نبود...   

 

یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود

یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا

نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

اونکه موند ریشه  پوسوند دلشو غصه سوزوند

با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها

زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا

قصه ها به سر رسید

اونکه موند یه قصه ساخت

اما هی هستی شو باخت

گم شدش تو قصه ها  توی شهر عاشقا

اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد

 گل يادش رو نچيد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:12  توسط یه عاشق...  | 

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه ی شما عاشقان آن حضرت تسلیت عرض مینمایم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 9:58  توسط یه عاشق...  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 9:50  توسط یه عاشق...  | 

راهنمایی به کسانی که فکر میکنند عاشق شدن...

اول از همه از خدا تشکر ميکنيد چرا چون خدا بود که خواست شما دوتا کنار هم قرار بگيريد و عاشق هم بشيد !

نکته ۱ : هرگز فکر نکنيد که فردي که شما عاشق او شديد از شما بدش مياد !! هرگز اين طور نيست ! چون تمام انسان ها نسبت به روابط عاطفي ديگران احساس مطقابل بودن دارند ! پس بدون هرگونه ترس و لرز برو جلو بهش بگو که چه قدر دوسش داري !

نکته ۲ : به هيچ عنوان اين جمله رو تکرار نکن : « در يک موقعيت مناسب بهش ميگم » با گفتم اين جمله شما همه موقعيت ها رو نامناسب ميبينيد !! طبق دستوري که در نکته ? گفتم فرد که نميخواد شما رو بخوره !! تازه اگه تو هم مثل من پسري و فردي که عاشقش شدي پسره و ميترسي که بهش بگي بعدا برات درد سر ايجاد کنه يعني اينکه بهش خيلي بر بخوره و ناراحت بشه و بگيره تو رو يه کتک درست و حسابي بزنه و اين حرفا بايد بگم سخت در اشتباهي !! امکان نداره که فرد اين کار رو با تو بکنه !! تو اگه به بدجنس ترين آدم دنيا هم بگي دوست دارم « البته واقعا عاشقش باشي » به تو احترام ميذاره و اگه تو رو نخواد ميگه !!

نکته ۳ : معني عشق سکس نيست !! خيلي ها فکر ميکنن که وقتي بهشون ميگم دوست دارم يعني لباساتو در بيار و ... اما نه عشق حسي يه که تو فرد به وجود مياد تا فرد اساسي ترين نياز خودشو برطرف کنه !! گاهي اوقات فرد نيازي رو در خودش ميبينه که نميدونه چيه ؟! بعد از مدتي يه نفر رو ميبينه و بي اعتنا از کنارش رد ميشه ! بعد از گذشت چند روز اون فرد رو دوباره ميبينه و اين دفعه ميره تو فکرش کم کم اين حس خودش رو نشون ميده تا اينکه فرد کاملا عاشق فرد مورد نظر ميشه !! اونوقته که فرد ميخواد به هر قيمتي که شده با اون فرد ارتباط برقرار کنه حتي اگه شده تلفني هم باهاش حرف بزنه کافيه ، شنيدن صداي طرف مقابل براي اون آرامشي رو به همراه مياره که حتي با قوي ترين مسکن هاي دنيا نميشه به دست آورد !نگاه کردن تو چشماي اوني که دوسش داري به تو جرعت اينو ميده که حرف دلتو بهش بزني تا احساساتت رو بيرون بريزي !!

نکته ۴ : چطوري بفهمم که فرد مقابل هم بعد از اينکه من به اون همه چيز رو گفتم منو دوست داره ؟

در بعضي موارد خيلي راحته !! يعني مثل خود من بعضي ها خيلي زود احساساتي ميشن و جواب ميدن يعني اگه خوشش بياد ميگه باشه ! « در اين مواقع خيلي عجله نکنيد و به فرد بگيد که : فردا بازم هميدگر رو ميبينم ، با اين کار به فرد اجازه ميديد تا بيشتر رو اين مسئله فکر کنه به جواب بهتري برسه بعد وقتي که دوباره اونو ديديد بهش ميگيد که چرا به اون گفته بوديد که برو ، فردا دوباره ميبينمت !!

فعلا تا همینجا کافیه چون وقت ندارم باید برم سراغ بقیه کارهایی که تو زندگی دارم اگه با مشکلی برخوردید حتما نظر بدید تا من ببینم چی میشه اگه تونستم براتون بیشتر مینویسم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 17:24  توسط یه عاشق...  |