تبليغاتX
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک...

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک...

به نام تک صلیب کلیسای عشق...

به نام آنکه وجودم ز وجود پر وجودش بوجود آمد...

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز....

روزی که این وبلاگو ساختم با خودم فکر کردم شاید چیزی باشه که نخوام منو بشناسید.... حالا میبینم فرقی نمیکنه....

بالا تر از سیاهی که رنگی نیست.... اسمم وحید...اگه مطلبی داشتید خوشحال میشم یه میلم ارسال کنید تا با اسمتون

اونو ثبت کنم... vahid_wearing_black@yahoo.com  

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:10  توسط یه عاشق...  | 

مرگ رازقی

رازقی پرپرشد

باغ در چله نشست

تو به خاک افتادی

کمر عشق شکست

ما نشستیم و تماشا کردیم

دلم می خواد گریه کنم

برای قتل عام گل

برای مرگ رازقی

دلم می خواد گریه کنم

برای نابودی عشق

واسه زوال عاشقی

وقتی که قلبا و گلا

شکسته و پرپرشدند

وقتی که باغچه عشق

سوختند و خاکستر شدند

من و تو از گل کاغذی

باغچه ای داشتیم توی خواب

با خشتای مقوایی

خونه می ساختیم روی آب

وقتی که ما توی جشن شب

ستاره بارون می شدیم

وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون می شدیم

از نوک بال کفترا

خون پریدن می چکید

صدای بیداری عشق

رو خواب شب خط می کشید

دلم میخواد گریه کنم

برای قتل عام گل

برای مرگ رازقی

دلم می خواد گریه کنم

برای نابودی عشق

واسه زوال عاشقی

دلم میخواد...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:1  توسط یه عاشق...  | 

روز مادر مبارک...

 لطیف ترین گل عالم هستی، شگفتی خلقت، روزت مبارک...

مادرم ، ای که برکویر قلبم ترنم بارانی، بگذار تا همیشه میهمان زلال نگاهت باشم.

و رنگین کمان مهربانیت را به تماشا بنشینم. بگذار میهمان صفای قلبت باشم.

تویی که در صحرای غریبی ، وجود صمیمیت ، تنها سایه سارم بود.

تویی که دریچه قلبم را با عشق و  محبت گشودی و باعاطفه لبریز کردی.

لبخند زیبایت را

صدای گرم و مهربانت را

و نگاه عاشقانه و معصومت را

دوست دارم...


من چه گویم که تحفه تو  کنم

ای تو شعر مجسم! ای مادر!

ای صدایت هنوزها و هنوز

خوش نشین وجودم ، ای مادر!

مادر! ای قصه ات بزرگترین!

که زمان نیز با تو همتا نیست

اینک، اینک منم همان کودک

باز در گوش او، تو قصه بگو

با همان شوق و با همان خواهش

من خموشم ، بگو، تو قصه بگو!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:0  توسط یه عاشق...  |