یکی بود یکی نبود...
يكي بود يكي نبود...
یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود
يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا
یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا
نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند
اونکه موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند
با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها
زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا
قصه ها به سر رسید
اونکه موند یه قصه ساخت
اما هی هستی شو باخت
گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا
اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد
گل يادش رو نچيد
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:12  توسط یه عاشق...
|
