تبليغاتX
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک... - و ام عشق...2

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک...

به نام تک صلیب کلیسای عشق...

و ام عشق...2

برو بالاي پشت بوم.ببين باد از کدوم طرف مياد. صورتت رو بگير طرفش. يه بوس برت فرستادم. بدوووووووووووو...
***
گفتمش بي تو چه بايد كرد؟
عكس رخساره ماهش را داد؛
گفتمش مونس شبهايم كو؟
رشته زلف سياهش را داد؛
وقت رفتن همه را بوسيد،
به من از دور نگاهش را داد؛
يادگاري به همه داد و به ما،
انتظار سر راهش را داد؛
***
 
خـــــــــ ــــیا ل نــــ ــــ ــــا مه
 
امشب به سرزمین خود سفر کرده ام، و آمده ام که برگردم
آری برگردم به نیستی، به خیال ...
آخر سفر برای من وقت سفر اختیار کرده، باجبار
کوچ من با اسب غربت، غربت یعنی غارت، یعنی حقارت، یعنی جدایی برگ از شاخه ای (نه گل)،
غربت یعنی بستن و رستن و بر دوش کشیدن، رفتن و رفتن، تا به قربت رسیدن.
سایه های آرزو همسفرم بودند، سایه ی آرزو ها در تعقیب...
در پی آن فریاد می آمد. اسبی نبود، باد می آورد ...
دل من با دل تو در این دیار، هم قطار
یعنی من بوم و تو، نه من بودم و دست تو، پس من بودم و عشق تو، نـــه من بودم و تک گل رز،
آری تک گل رز.
در شهر خواب ما را تشنگی می کُشاند و می کشاند مان سوی سراب.
اما چیزی نــــاب!،
ستاره ی اقبال روز ها خود نمایی می کرد، ستاره ی بی ستاره ...
در خیال نامه خود در این خواب رفته ی شهر خواب ِ خراب، به جستجوی که می گشتم؟
پی خود؟!...شاید تو!!...شاید ما!!!
***
ساعت سه و نیم شب بود .
با یه رویاي کابوس گونه از خواب بیدار شدم
تقریباً همین نیم ساعت پیش بود .
معلوم نبود کجا هست ...، .... کجا بودیم ....،
کی بود ...؟
چه موقعی بود ...؟
تاریک نبود ، خیلی هم روشن نبود.
از شما دونفر فاصله داشتم ، مثل همین فاصله که بینمون هست .
فاصله ... فاصله
صورت تو خیلی معلوم نبود .
ولی خودت هستی ، واسه شناختن تو نیازی نیست که حتماً اون چهره زیبا و معصومانه رو از نزدیک ببینم .
من با نفس کشیدن حضور تو رو احساس می کنم ، تو یه بخشی از نفس های من هستی ، از همون اول یاد گرفتم که به جای دیدن ، تو رو احساس کنم.
اون یکی رو خیلی خوب نمی دیدم ، اصلاً معلوم نبود .
شاید هم هیچ دیده نمی شد ، ولی بود .
ظاهر نبود ، ولی حاضر بود .
توی بودنش شک ندارم ...،‌... نتونستم بشناسمش ... ، از یه چیز مطمئن بودم ... ،‌ هرشخصی که بود ،‌ من نبودم ، ... اینبار اون نفر سوم نبودم ...، یکی دیگه بود .
فکر کنم داشتید صحبت می کردین ، شایدم راه می رفتین ...، ... ولی باهم دیگه بودین .
منم مثل یه غریبه ، پشت اون دور دستا موج می زدم .
فایده ایی نداشت ...، اگه این خواب تا صبح هم به طول می کشید ، نمی تونستم اون غریبه رو ببینم ،‌ ..واسه من غریبه بود
...فرشته سیرت
یعنی یه نفر دیگه به جای من تو خونه قلبت لونه کرد...؟
قلب تو ... ، همون قلبی که منو تو اون راه ندادی ...؟
قلب تو ... ، همون قلبی که بهم گفتی واسه من جایی نداره ...؟
قلب تو ... ، همون قلبی که بهم گفتی واسه من راهی نداره ... ؟
قلب تو ... ، همون قلبی که سنگی نیست ، همون قلب مهربون ... ؟
قلب تو ... ، قلب تو ... ، قلب عزیز ونازنین تو ... ، قلبی که از سنگ نیست
*      *      *      *
می بینی ... ؟ ... چرا نگاه نمی کنی ... ؟ به من نگاه نکن ... ، ... نمی خوام پیشت گدایی محبتو بکنم ... ، محبت و علاقه با گدایی به دست نمیاد ...، ... هر کی باید خودش به اون برسه ... ، ... شاید یه روز واسه هم خونه بودن ازت خواهش بکنم ... ، ... ولی عشق ومحبتو نه ... ، با خواهشو تمنا و یا زور و تطمیع نمی شه کسی رو عاشق خودمون بکنیم .
ولی یه نگاهی بکن ... ، ... به من نگاه نکن ... ، ... به کاری که انجام دادی نگاه کن ... ، ... باور کن خودمو نمی گم ... ، ... نمی گم که اشتباه کردی ... ، ولی ببین چی شده ... ، ... توی خوابم دست از سرم بر نمی داری
***
مهربان من !
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
من خوب آگاهم که زندگی،یکسر ، صحنه ی بازی ست.
من خوب می دانم.
اما بدان که همه کس برای بازیهای حقیرآفریده نشده است.
مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان!
به همه ی سوی خود بنگر وباز می گویم که مگذار زمان،پشیمانی بیافریند.
به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.
به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.
به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.
و به روزهایی که هزاران نفرین،حتی لحظه ای را بر نمی گرداند.
تو امروز بر فرازی ایستاده ای که هزار راه را می توانی دید،و دیدگان تو به تو
امان می دهند که راه ها راتا اعماقشان بپیمایی.
در آن لحظه ای که تو یک آری را با تمام زندگی تعویض می کنی،
در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،
در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابرفریاد های دیگران احساس می کنی.
در آن لحظه یی که تو از فراز ، پا در راهی می گذاری که در آن سوی آن ،
اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست .
در تمام لحظه هایی که تو می دانی و می شناسی و  خواهی شناخت.
به یاد داشته باش
که روز ها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.
به زمان بیندیش وشبیخون ظالمانه ی زمان... ؛
 
***
 
یه روزی ،
یه کسی،
یه چیزی،
یه جایی،
یه جوری،
صبر داشته باش .
صبر داشته باش .
فقط اینو بدون که خدا دوستت داره
 
***
 
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.
***
 
 
بخدا من قولم را فراموش نکرده بودم
اصلا ً مگر می شود به چشمهای تو
قول سکوت داد و چیزی گفت ؟!
آنروز واپسین تب زده
با مشتی از ستاره و سوگند آمده بودم
و کوله بارم
همه پر بود از آنچه تو خواسته بودی
سنجاقکی که برای تو کشته بودم
شب بوهایی که برای تو چیده بودم
و بوسه هایی برای خلوت دلخواه خانه ي یواشکی
همه یافته هایم
پر بود ازعطر نازهای وحشی ِ تو
پُر بودم از نیاز ترانه های ندیده ات
از آوازهای تنهایی نشنیده ات
اما نفهمیدم گلم
چه کسی سنجاقکم را دزدید ؟
چه کسی شب بوها راپرپر کرد ؟
چه کسی خانهء یواشکی ما را لو داد ؟
و تو رنجیدی و گفتی :
(( با شب از اینجا می روم ))
دست به دامن هر که شدم
گفت: نمی دانم
و نفهمیدم چرا هر چه از ته ته دل دعا کردم
مثل همیشه شب ته کشید
هر چه ابر کشیدم
باران نیامد که نروی
نمی دانم شاید آنشب خدا خواب بود
و شاید دست دعاهایم هرچه بلند
به آسمان او نمی رسید .
مرا از چه می ترسانی!
که سال هاست تنهايم
           و به تنهايی مانوس ...تا ابد
می خواهی بروی؟
           ـ ملالی نيست
دختر تنهای شب
 
***
Cosmic Girl 
The heart of the ocean told me, you're the only one
You're like a rose in the snow, and you need the sun
And my heart is crying, when your love is dieing
What have I got to do?
And I'm tossing and turning, my heart is burning
We're more than two 
You're my cosmic girl, you are in my mind
And a girl like you, is so hard to find
You're my cosmic girl, from rainbow two
And to hell and back, I will go for you
Oh cosmic girl, come hear my heart
I'll never try to break apart
Oh cosmic girl, give me some time
I swear you're always on my mind 
You are like the sunshine and I kiss away the rain
I tell you I miss you baby, can't we be friends
Let's stay together, here and forever
It's good for me, good for you
The heart of the ocean, is always in motion
What can I do?
 
 
عشق کهکشانی
 
گویدم دل اقیانوس، تنهایی  ...
چون رزی در برف محتاج آفتابي
وبدان که وقتی عشق میمیرد، قلبم غوغا بر پا میکند،
چه دارم برای رسیدنت،
دستخوش آواجم و سر در گم، میسوزد این دل
چرا که متحد نیستیم
تو عشق کهکشانی من ، در ذهن منی
و سخت است مفهوم چنین عشقی
تو عشق کهکشانی من ، از میان رنگین کمانی
 برای رسیدن به تو ، فریاد بر می آورم و بر همه چیز پشت میکنم
آه، عشق کهکشانی ، در قلبم رسوخ کن
که من هیچ وقت نمی توانم آنرا ز قلبم جدا کنم
آه، دختر کهکشانی ، مرا مهلت ده
سوگند که تو همیشه در قلب منی
تو چون درخشش آفتاب، و من بوسه ای بعد باران
هان ای شراره، تو را از دست داده ام، مگر نمیشود که با هم باشیم؟
بگذار که با هم بمانیم، اینجا برای همیشه...
شایسته  برای من ، برای تو
قلب اقیانوس در تکاپو ست همه وقت
چــه کــــــنم؟
 ***
قصه ي شيرين و مرگ فرهاد
فرهاد مرو ، هواي من بارانيست
اين كلبه ي غم بدون تو ويرانيست
تنها شده ام ميان گِردي از غم
اينجا دل من به عشق تو زندانيست
شيرين شده ام كه بيستون را بكني
هر چند كه ادعاي من حيرانيست
امروز به قصر من بيا فرهادم
حالا كه ملاقات توام پنهانيست
اي كاش كه متهم به مُردن بشوم
هر چند كه جسم زنده ام قربانيست
امشب كه روم خواب ، تو را خواهم ديد
بيمار شدم ، نگاه تو درمانيست
فردا كه صدا زنند مرا از ايوان
فهمند كه نجواي دلم عرفانيست
قربانيِ عشقِ تو شدن باشم كاش
از عشق بِمُردم و نگو نادانيست.
***
بچه ها شوخي شوخي به گنجشك ها شنگ ميزنن و گنجشك ها جدي جدي ميميرن...
آدما شوخي شوخي زخم ميزنن و دل ها جدي جدي ميشكنن...
آدما شوخي شوخي لبخند ميزنن و قلب ها جدي جدي عاشق ميشن...
***
چند تا دوسم داري؟...؛ هميشه وقتي يكي اينو ازم مي پرسيد يه عدد بزرگ ميگفتم...اما وقتي تو ازم پرسيدي گفتم يكي...!
ميدوني چرا؟
چون بزرگترين و قويترين عدديه كه ميشناسم...
دقت كردي كه زيباترين و عزيزترين چيزاي دنيا يكي ان؟...
ماه يكيه...خورشيد يكيه...زمين يكيه...خدا يكيه...پدر يكيه...مادر يكيه...تو هم يكي هستي...
وسعت عشق من به تو هم يكيه...
پس اينو بدون...از الآن تا ابد يكي دوسِت دارم...؛
***
اگه ميدونستي قطره ي بارون وقتِ دور شدن از ابرا چه حسي داشت...
اگه ميدونستي كه يه بندر وقت رفتن كشتي ها چه تنها ميشه...
اگه ميدونستي درخت كاج وقت رفتن پرنده ها چه غمگين ميشه...
اگه ميدونستي رفتنت چه آتيشي به جونم ميكشه...
اونموقع انقدر راحت نميگفتي:خداحافظ...
***
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 14:30  توسط یه عاشق...  |