
رازقی پرپرشد
باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
دلم می خواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می خواد گریه کنم
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
وقتی که قلبا و گلا
شکسته و پرپرشدند
وقتی که باغچه عشق
سوختند و خاکستر شدند
من و تو از گل کاغذی
باغچه ای داشتیم توی خواب
با خشتای مقوایی
خونه می ساختیم روی آب
وقتی که ما توی جشن شب
ستاره بارون می شدیم
وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون می شدیم
از نوک بال کفترا
خون پریدن می چکید
صدای بیداری عشق
رو خواب شب خط می کشید
دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می خواد گریه کنم
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
دلم میخواد...
نوشته شده توسط یه عاشق... در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نویسندگان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY